محمد فوادمحمد فواد، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

ماهي كوچولو

سالگرد ازدواج

  با تو بودن برايم بهترين لحظات زندگي است ومن وجود پر مهر و سرشار از عشق تو را در كاشانه قلبم به وضوح ميبينم ومي دانم با تو ميشود به خدا رسيد سالگرد ازدواجمان  مبارك بر هر دومان...و پسر كوچولومون          پ ن: محمد فواد تا این لحظه ،  8 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 22 دقیقه و 45 ثانیه  سن دارد .   ...
16 مهر 1392

روز كودك

هر کودک ، گلدانی ست که از زیباترین گل های معطر ، خانه ها را به نزدیکت ترین بهارها گره زده است . روز کودک به همه ي بچه هاي ني ني وبلاگ مبارک . . .   گل پسر من روز شما هم يه عالمه مبارك      ...
16 مهر 1392

پسر زرنگ

پسر زرنگم: شما از دوشنبه ي هفته پيش كه 8 /07/ 1392 بوده ديگه قشنگ ميتوني دستت رو به ميز ، ميز تلويزيون يا مبل يا ....  بگيري و بلند بشي ...... پسر زرنگ به اين ميگن  ...
15 مهر 1392

غافلگيري

مامان آقا فواد كه من باشم بعضي وقتا مياد پسر كوچولوش رو غافلگير ميكنه و يهويي ازش عكس ميگيره    فواد هم با تعجباش كلي مامانش رو ميخندونه  اينم از عكسايي كه فواد تعجب كرده      پ ن : خاله فرنوش هم كه عاشق توء ، همش تو بغلش هستي و اونم برات ميميره و زنده ميشه  فواد جوني خاله فرنوش درس داره هاااا !!!!!!!!!!!! خاله فرنوش دوست داريم ...
15 مهر 1392

زير ميز

جوجه كوچيكه من: من نميدونم چرا چند وقته پيله كردي به زير ميز!!!! ميري زيرميز گير ميكني ،سرت هم ميخوره به يه جاي ميز و شروع ميكني به جيغ زدن و گريه كردن !!! الان ديگه تقريبا ياد گيرفتي چيكار كني و راه نجات هم پيدا ميكني ؛ ديگه كمتر ميايم نجاتت بديم  عكس از زير ميز رفتنت رو ميذارم كه البته اينا گلچين عكساته و كل عكسات هم توي لپ تاپ مامان مواظب سر كوچولوت باش  ...
15 مهر 1392

خواب خرگوشي

من قربون اون طرز خوابيدنت برم ماهي كوچولوي من       فواد و خواب در تاب     فواد و اين مدلي خوابيدن ، خونه ي ماماني  ...
9 مهر 1392

اسباب بازي

پسرك شيطون مامان  توي اسباب بازي هاش يه سگ داره كه هيچوقت بهش محل نميذاره از اون هفته تا حالا كه بابا باطريهاشو بهش زده شما انگاري كه  لجت گرفته كه اون ميتونه راه بره    تا ميبيني كه داره حركت مي كنه  فورا سينه خيز خودتو ميرسوني بهشو محكم مي كوبيش به زمين  بعد كه خاموش شد فورا توي دهنت ميكني آخه مگه اون بيچاره چيكارت داره؟؟؟!!!!!!!!!!!! عزيزم با اسباب بازي هات مهربون باش تا مهربوني رو ياد بگيري و به همه مهربوني كني  اونا خيلي تو رو دوست دارن عزيزدلم عكس اون  سگ بيچاره رو ميذارم با بقيه ي اسباب بازي هايي كه دم دستته و باهاشون بازي ميكني   پ ن :مهربانی را در نگاه منتظ...
8 مهر 1392

نوشته ي روزانه

عزيزمامان: الان ماماني بهم زنگ زد شما هم داشتي مدام جيغ ميزدي ؛ گفت از صبح تا حالا كارت همينه آخه اين جيغا واسه چيه قربونت برم ؟؟؟؟؟!!!!! اامروز روروئكت رو هم برديم خونه ماماني ؛ درسته كه هنوز راه نميري ولي انگاري از راه رفتن خيلي خوشت مياد كه مدام با جيغ زدنت به ما ميفهموني كه زير كتفت رو بگيريمو شما هم راه بري  وااااااااااااااااااااايييي نميدوني چه مدلي راه ميري ...... شيكمتو ميدي بيرونو شروع ميكني به راه رفتن يه قيافه ي خيلي خيلي خنده دار همچين راه ميري انگار داري رو فرش قرمز راه ميري يا اينكه فك ميكني مدل هستي  قربون اين ژستاي خنده دارت برم من ديگه برم به كارم برم .سرم شلوغه امروز  يه عالمه ...
6 مهر 1392

دلتنگ

جوجوي مامان: امروز كه تورو گذاشتم خونه ماماني و خودم داشتم ميرفتم سركار ، اومده بودي دم در ورودي هال و كلي هم ذوق كرده بودي   منم كلي دلم گرفت    راستي يه روز تو رو بردم شركت   اون موقع تقريبا سه ماه و نيم ت بود ( 10 ارديبهشت 92 ) اونجا همه از تو خيلي خوششون اومد      اون روز تولد مدير عامل بود، كلي گل و شيريني و كيك     عكسي كه اونجا ازت گرفتم رو ببين    ...
6 مهر 1392