عيد قربان
ماماني جوني من:
اين چند روزه خيلي سرم شلوغ بوده و نتونستم بيام مطلب جديد بذارم (شرمنده)
عيد سعيد قربان روز چهارشنبه 1392/07/24 بود كه تصميم گرفتيم همه بريم خونه ي آقا جون (باباي
بابامهدي)؛شما هم صبح كه از خواب بيدار شدي ديدم يه دندون خيلي كوچولو پايين سمت چپ از لثه ت
سرك كشيده
، يه دوندونه خيلي بامزه .gif)
هر كاري كردم كه از دندونت يه عكس بگيرم نذاشتي .gif)
عصر همگي رفتيم خونه ي آقا جون شما هم خيلي رو به راه نبودي همش ميخواستي بغل باشي و گريه
ميكردي .gif)
اشكال نداره عزيز دلم منم تو همون بي حوصلگيت از تو فرنوش و تينا و باران عكس گرفتم

شب كه حالا يه ذره بهتر شده بودي مجيد عمه داشت باهات بازي ميكرد كه عينكشو زدي شيكوندي
مجيد جون فواد و ببخش آخه هنوز خيلي كوچولوئه متوجه نبوده .gif)
(آقا فواد علاقه ي شديدي به جارو برقي و دسته ي اون داره :)))))))))

(محمد فواد تا این لحظه ، 9 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 26 دقیقه و 55 ثانیه سن دارد )


عيد قربان
